تبليغاتX
دانلود رایگان و مطالب مفيد موزيك ويدئو
دانلود انواع فایل ها و مطالب جالب و ديدني
 غضنفرستان
تو غضنفرستان يه نفر به اعدام تو اتاق گاز محكوم ميشه، دست و پاشو ميبنند و ميبرندش تو اتاق گاز. يارو يه نگاهي به سقف ميكنه و ميگه: اين چه جور اتاق گازيه كه سقف نداره؟!
غضنفر ميگه: وقتي كپسول گاز خورد تو سرت، ميفهمي.



شب عيد فطر همه در غضنفرستان بيرون خوابيده بودن. ازشون مي پرسن چرا بيرون خوابيدين؟ ميگن: واسه اينكه پول فطريه مون بيفته گردن شهرداري



غضنفر تو جزيره آدمخوارها گير مي افته. ميگه خدايا! حالا چه طور ثابت كنم آدم نيستم؟



کلبعلی و غضنفر تو مکه داشتن به شیطون سنگ میزدن یه دفعه غضنفر میگه من سنگم تموم شد چیکار کنم؟
کلبعلی میگه : کم نیار فحش بده


غضنفر رفت مغازه وگفت ببخشید شما از اون کارت پستال ها دارید که نوشته : عزیزم تو تنها عشق من هستی؟ مغازه دار گفت بله داریم. غضنفر گفت پس 16 تا از اون کارتها رو محبت کنید!



غضنفر بعد از 2 سال سربازي، كارتش رو مي گيره، يه نگاهي بهش مي كنه و ميگه: اي بابا، اينو كه دارم، گواهينامه ميخوام



زن غضنفر حامله بوده، ميبرنش سونوگرافي كه جنسيت بچه رو معلوم كنند. خلاصه زنه و يارو دكتره ميرن تو اتاق و بعد يك ربع دكتره مياد بيرون، به غضنفر ميگه: مژده بده، بچه*ت پسره. غضنفر خيلي حال ميكنه، ميگه: آخــــييـي.. آقاي دكتر بپرس اسمش چيه




غضنفر با كايت ميكوبه به ساختمون بانك كشاورزي، 730 نفر كشته ميشن!... البته از خنده



یه روز غضنفر میره توی یه مغازه الکتریکی و میگه:داداش ببخشید.عذرمی خوام.روم به دیوار.گلاب به روتون. خیلی بی ادبیه یه لامپ 100 وات می خواستم.
مغازه دار میگه:بابا یه لامپ 100 وات که دیگه اینهمه عذر خواهی نمی خواد.غضنفر میگه:آخه لامپو واسه مسترابمون می خوام




یه روز غضنفر از جلوی بانک رد میشد می بینه که بانک یه ماشین پراید جایزه گذاشته . با خودش میگه یا امام رضا اگه من این پرایدو ببرم قسم می خورم که بیام پا بوست.مدتی میگذره و غضنفر برنده نمیشه.بعداز چند وقت دیگه می بینه همون بانک پزو 206 جایزه گذاشته .با خودش میگه یا امام رضا اگه ایندفعه برنده بشم قول میدم با خانوم با همین ماشین بیام پابوست.مدتی میگذره و بازم برنده نمیشه.بعداز مدتی می بینه همون بانک ماکسیما جایزه گذاشته . با خودش میگه یا امام رضا اگه ایندفعه برنده بشم قول میدم با همین ماشین با خانوم و بچه ها بیام پا بوست و به همه محله هم خرج بدم تو رو خدا یا امام رضا منو از خودت نا امیدم نکن و خلاصه خیلی گریه و زاری میکنه.بالاخره همون شب امام رضا میاد به خواب زن غضنفر و بهش میگه :آخه بابا به این شوهرغضنفرت بگو اول بره با 10000تومن یه حساب تو بانک باز کنه بعد من آرزوشو برآورده کنم.




غضنفر از طبقه صدم يه ساختمون مي*افته پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه: خب الحمدالله تا اينجاش كه بخير گذشت!



از غضنفر ميپرسند: تو تا حالا قارچ خوردي؟
ميگه: قارچ كه نه، امّا يادمه يه بار بچه بودم جر خوردم




غضنفر داشته از تو جزيره آدم*خورا رد ميشده،* يهو ميبينه آدم خورا محاصرش كردن. بيچاره جفت مي*كنه با حال زار ميگه: اي خدا بدبخت شدم!* يهو يك صدايي از آسمون مياد: نترس بندة من، بدبخت نشدي! اون سنگ رو از جلوي پات بردار بكوب به سر رئيس قبيله. غضنفر خوشحال ميشه،* سنگ رو ميكوبه تو كلة *رئيس قبيله. رئيسِ قبيله جابه*جا ميميره، باقي ا فراد قبيله شاكي ميشن، نيزه به دست، شروع مي*كنن دويدن طرف غضنفر ! يهو يك صدايي از آسمون مياد: خوب بندة من، حالا ديگه بدبخت شدی !!!



غضنفر مجری مسابقه 20 سوالی میشه
به عنوان راهنمایی میگه اگه تو جیبت بریزیش ماستی میشه!



به غضنفر ميگن: ميدوني امام حسين كجا دفن شده؟ ميگه: نه. ميگن: كربلا. ميگه: اي خوشا به سعادتش!



غضنفر ادعاي پيغمبري ميكرده،رفيقاش بهش ميگن: بابا همينجوري كه نميشه! بايد بري چهل روز بشيني تو غار، تا توسط جبرئيل برات وحي بياد. خلاصه غضنفر ميره، دو روز بعد با دست و پاي شكسته و خونين و مالين برميگرده! رفيقاش ميپرسن: چي شده؟! غضنفر ميگه: ما رفتيم تو غار، يهو جبرئيل با قطار اومد!


غضنفر يه نفر رو تو خيابون ديد و پرسيد: شما علي پسر ممدآقا پاسبان نيستي كه توي ابهر سر كوچه چراغي مأمور بود؟ پسره گفت: چرا خودم هستم. غضنفر گفت: پس ببخشيد من عوضي گرفتم






ازغضنفر می پرسن که برای بستن یک لامپ به چند نفر احتیاج داری؟ می گه 3 نفر می گن چرا 3 نفر ؟ میگه: یه نفر میره بالا نردبون لامپ رو بگیره .. دو نفر هم از پایین، نردبون رو بچرخوونند






یه روز غضنفر از یکی از رفیقاش که تبحر خاصی در دختر بلند کردن داشت می پرسه:اروجعلی تو چه جوری با یه دختر دوست می شی و می بری .......؟یارو میگه:ببین من یه موتور دارم .وقتی با یکی رفیق میشم سوار موتور می کنم می برمش تو جنگل و ازش می پرسم آره یا نه ؟خوب دختره میگه نه.دوباره ازش می پرسم آره یا نه ؟ باز هم میگه نه.برای بار سوم ازش می پرسم اگه بازم گفت نه بهش میگم پس من سوار موتور میشم میرم بذار خرسا بیان اینجا تو رو بخورن.اونوقت میگه آره و بقیه اش هم که دیگه گفتنی نیست. غضنفر میگه اروجعلی موتورتو میدی برم یه دوری بزنم ؟یارو هم موتورشو بهش میده و غضنفر میره تو خیابون یه نفرو بلند میکنه و میبره تو جنگل و ازش می پرسه:هان بگو ببینم آره یانه؟طرف هم که وضعش خراب بوده فوری میگه آره غضنفر تعجب میکنه و میگه دوباره می پرسم آره یا نه/دختره دوباره میگه آره.غضنفر بیچاره خیلی شوکه میشه و میگه ببین برای آخرین بار می پرسم آره یا نه؟ طرف داد میزنه بابا آره اره اره غضنفر میگه پس تو سوار موتور شو برو بذار خرسا بیان منو بخورن





غضنفر مي ره خواستگاري دختررو نشونش ميدن, مي گه بايد بي حجابشو ببينم. بي حجابشو مي بينه مي گه دماغش خيلي بزرگ بود



غضنفر: به خدا من دیوانه نیستم، من نویسنده*ام، یه کتاب 500 صفحه*ی بنام "صدای پای اسب" نوشته*ام.
دکتر: بله، کاملاً درسته، فقط تو 500 صفحه کتاب یک کلمه نوشتی اونهم "پیتیکو ... پیتیکو ... پیتیکو"



غضنفر وقت مرگش وصیت می*کنه که: من خودم سی سال نماز خواندم، نمی*خواد برام سی سال نماز بخوانید فقط سی سال وضو بگیرید، چون همیشه یادم می*رفت وضو بگیرم!



یه روز غضنفر و دوستش میرن سوراخ لایه ی اوزن رو بدوزن، خودشون اون طرف لایه*ی اوزن می مونن!



به غضنفر میگن سخترین كاره دنیا چیه؟
میگه: نمک تو نمكدان ریختن!
میگن: چرا؟
میگه: چون سوراخش خیلی ریزه



از غضنفر می*پرسند: شهر شما آثار باستانی دارد؟ میگه: نه، ولی دارند می*سازند!




خواننده تو مجلس عروسی پشت میكروفون میگه: خانوما، آقایون، دستا بالا، می*خواهیم بریم بندر!
غضنفر از اون ته داد میزنه: كجا؟ ما تا شام نخوریم هیچ*جا نمیریم






نیروی انتظامی میریزه خونه غضنفرینا ،غضنفر با منقل می*پره تو استخر و داد میزنه: از اینجا به بعدش به شما ربطی نداره، به نیروی دریایی ربط داره!


غضنفر از ژاپن بر می*گرده، بهش میگن: اونجا مشكل زبان نداشتی؟
میگه: من نه، ولی ژاپنیها چرا!


غضنفر داشت امتحان رانندگی می*داد.
افسر: اگه یه عابر جلو ماشین پیدا شد، چیکار میکنی؟ بوق می*زنی یا چراغ میدی؟
غضنفر: هیچ کدوم! برف پاک کن رو روشن می کنم!
افسر: آخه چرا برف پاک کن؟
غضنفر: برای اینکه بهش بگم یا بیا اینور یا برو اونور!




مداحه ميگه چراغارو خاموش كنين ببرمتون كربلا چراغارو كه روشن ميكنن ميبينه همه ساك به دست وايسادن
میگه : مگه شما بچه محلای غضنفرید؟
میگن نه ما بچه محلای اورجعلی هستیم بچه محلای غضنفر تو اتوبوسند.


نفرين غضنفری:ارزو دارم خدا کنه ان شاالله به حق پنج تن الهي امين


به غضنفر ميگن باباتو بيشتر دوست داري يا مامانتو ميگه مامانتو



غضنفر داشت با كاروان ميرفت كربلا، ولي نماز نميخوند. همسفرهاش بهش ميگن: تو چرا نماز نميخوني؟
ميگه: مگه قرار نبود همه چي پاي كاروان باشه؟



. يهو يكي از اوون پايين داد ميزنه: هوي غضنفر, خونتون آتيش گرفته،* زن و بچت هم سوختن،* مردن! غضنفر هم ميگه: ديگه اين زندگي براي من معني نداره. خودشو از اوون بالا پرت ميكنه پايين. همينجور كه داشته مي افتاده،* يهو به خودش ميگه: اااه.. من كه بچه ندارم! دوباره يخورده ميره، يهو ميگه: اااه.. من كه زن ندارم! ميرسه نزديكاي زمين،*ميگه: اااه..! من كه غضنفر نيستم!




غضنفر رو داشتند بجرم شاشيدن تو استخر محاكمه ميكردند كه با گريه ميگه: آقاي قاضي باور كنيد همه تو استخر ميشاشند.
قاضي ميگه: درسته كه همه ميشاشند، امّا نه از بالاي تخته دايو.




به غضنفر ميگن: ميتوني براي خمير دندون پونه يه آگهي تبليغاتي بسازي؟
ميره جلوي دوربين و ميخونه: خمير دندون پونه چشمو نميسوزونه.



غضنفر داشت بچّه شو نصيحت ميكرد، گفت: ببين پسرم، تو الان چند سالته؟
پسرش گفت: 17 سال.
غضنفر گفت: خاك بر سرت كنم، هم سن و سالهاي تو الان 27 سالشونه!!!


حیف نون با غضنفر با لگد می زدن تو شکم همدیگه. يکي از اونجا رد مي شده مي گه شما دو تا دردتون نمي گيره ؟ غضنفر ميگه: نه، آخه پوتين پامونه!!!!!!


یه روز غضنفر که داشت روی یه ساختمون کار می کرد از ارتفاع می افته پایین و سر و کله اش خونین ومالین میشه و از حال میره ملت هم دورش جمع میشن و هر کسی یه چیزی می گفت یکی میگفت یه آمبولانس خبر کنید دیگری می گفت آب بیارین بپاشین تو صورتش یکی دیگه گفت نه بابا آبو بدین بخوره در این لحظه غضنفر چشماشو نیمه باز میکنه و با بی حالی میگه : آب نه نوشابا





یه روز از غضنفر می پرسن میدونی آدم وحوا چه زمانی به زمین اومدن؟غضنفر میگه: بله، در تاریخ


1/1/1




معلمه سر کلاس ميگه هرکس خنگه از جاش بلند بشه.يه غضنفر بلند ميشه ميگه : آقا بخدا ما خنگ نيستيم, فقط خواستيم شما تنها نباشيد




غضنقر داشته تو ماشينش نوار عربي گوش ميداده كه يهو بسيجيها ميگيرندش. غضنفر ميگه: عجب دوره زمونه اي شده! آدم نميتونه يه قرآن شاد گوش بده.



كلبعلي به غضنفر می گه بیا بریم نماز جمعه بخونیم, نفری ۱۰۰۰۰تومن میدن ! غضنفر می گه اگه ندادن چی ؟ كلبعلي می گه خوب می گوزیم باطل می شه.


غضنفر ميره آمپول بزنه. ازش ميپرسن راست بزنم يا چپ ؟ ميگه : مارو ديگه سياسی نکنين. دستت درد نکنه وسط بزن!!!








غضنفر داشت شب از سر زمين به روستا بر ميگشت كه مي بينه كوه ريزش كرده روي ريل و قطار هم داره نزديك ميشه، بلافاصله كتشو آتيش ميزنه و روي ريل ميدوه، تا قطار توقف ميكنه فوري يه نارنجك ميندازه زيرش و منفجرش ميكنه.
ميبرندش پاسگاه و رئيس پاسگاه يكي ميزنه تو گوشش و ميگه: مرتيكه نه به اون كت آتيش زدنت و نه به اين نارنجك انداختنت!
غضنفر ميزنه زير گريه و ميگه: جناب سروان بخدا من تو مدرسه هم هميشه اين درس دهقان فداكار رو با حسين فهميده قاطي ميكردم







غضنفر از بالاي ساختون 100 طبقه پرت ميشه پائين، تا طبقه پنجاهم ميرسه، ميگه الحمدلله تا اينجاش كه بخير گذشت.





به غضنفر میگن با ماتیز جمله بساز :
غضنفر میگه:
Matiz your name?




غضنفر به زنش می گه 3 تا حیوان نام ببر که با خ شروع بشه. زنش می گه: خودت، خواهرت، خدابیامرز مادرت!




غضنفر بعد از عمليات داشته شهدا رو جمع و توي پلاستيک مي کرده بين شهدا يه زخمي بوده که به زحمت ميگه من زخمي هستم شهيد نشدم غضنفر ميگه بيا برو توي پلاستيک شهيد شدي بدبخت داغي نميفهمي





ایضا":
دو شكارچي با هم صحبت مي كردند. اولي پرسيد:« اگر خرسي به تو حمله كند، چه مي كني؟»
دومي: «با تفنگ شكارش مي كنم.»
اولي: « اگر تفنگ نداشته باشي، چه؟»
دومي:« مي روم بالاي درخت.»
اولي:« اگر آنجا درخت نباشد، چي؟»
دومي: «خب، پشت يك صخره پنهان مي شوم.»
اولي: «اگر صخره نبود، چه؟»
دومي:« توي گودالي دراز مي كشم.»
اولي: «اگر گودال هم نبود؟»
در اين موقع، شكارچي دوم عصباني شد و گفت: «داداش! بگو ببينم، تو طرفدار مني يا خرسه؟
|+| نوشته شده توسط ifenton در دوشنبه یازدهم آذر 1387  |
 
چند تا جوک هست که براتون گذاشتم
اگر که بی مزه بودن یا قدیمی یا تکراری به بزرگی خودتون ببخشیدx_x

*

از تركه می پرسند: می دونی چرا غواص ها به پشت می پرن تو آب؟ می گه: چون اگه به جلو بپرن می افتن تو قایق!





به ترکه خبر میدن که بابا شدی میگه به زنم نگید میخوام غافلگیرش کنم



تركه می ره عیادت یکی از دوستانش، وقتی می خواد بره به اقوام دوستش که اونجا بودن، میگه: این دفعه مثل دفعه قبل نکنید، که مریضتون مُرد و منو خبر نکردیدها!



ترکه شلوارشو برعکس پوشیده بود . ننش بهش میگه گزنفر الاهی گربونت برم که هر وقت داری میری انگار داری میای .



ترکه میره سینما وسط فیلم ترسناک همه در میرن فقط ترکه نشسته بهش میگن چرا نشستی؟ میگه: به من دست نزنید من ریدم.




یه ترکه تو اتوبوس میگوزه همه بهش میخندن... میگه اگه میدونستم اینهمه خوشتون میاد براتون میریدم......



ترکه زنگ میزنه پیتزایی میگه:یک پیتزا میخواستم...طرف میگه:به نام؟ترکه میگه:ببخشید!به نام خدا یک پیتزا میخواستم!!!




به ترکه ميگن سوره توحيد رو تفسیر کن ميگه: فکر کنم گفل (قفل) رو دادن به احد، احد داده به صمد، صمد برده نياورده، کفره احدو درآورده





به يه تركه ميگن: اين درسته كه ميگن شما موقع حرف زدن همه رو فحش ميدين؟؟؟ ميگه: گه خورده كي ميگه؟......



از ترکه مي‌پرسن: شما كجاي تهران مي‌شينيد؟ مي‌گه: هرجا كه خسته شيم!…



ترکه میگوزه میپره هوا میگن چرا جریان چی بود ؟ میگه تو دنده بودم..





تركه به البرادعي رئيس اژانس انرژي هسته اي ميگه:تو واقعا دكتر هستي؟ اونم با افتخار مي گه:بله من دكتر هستم.تركه ميگه:خوب بدبخت پس چرا تو اژانس كار ميكني؟





ترکه قاضي ميشه يکي ميره پيشش بهش ميگه من از همسايه ام شکايت دارم به من ميگه گه نخور . ميگه غلط کرده به اون چه ربطي داره برو بخور



به ترکه مي گن با سي دي جمله بساز مي گه چسي دي .مي گن با سي دي صوتي جمله بساز مي گه: گوزيدي .مي گن با سي دي تصويري جمله بساز مي گه: اووووووووه پس بگو ريدي





به ترکه میگن از چه گلی خوشت میاد ؟ میگه اقاقیا میگن خوب بنویسش میگه گه خوردم گل مورد علاقم رزه



يه روزيه تركه داشته سرشو ازروي كلاه مي خوارونده يه لره بهش ميگه چرا داري سرتو از رو كلاه مي خواروني تركه بهش ميگه مگه تو باسنت مي خاره شلوارتو مي كشي بايين مي خوارووني



|+| نوشته شده توسط ifenton در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387  |
 مجموعه جوك شماره 5
ترکه ميره اردکشو بفروشه، يکي مياد ميگه: آقا خرت چنده؟ ترکه ميگه: اينکه خر نيست اردکه!! يارو ميگه: با تو نبودم، با اردکه بودم


**************

لره از كنار جن رد ميشه...جن ميگه بسم الله اين ديگه كي بود


**************

لره میره دانشگاه به دو دلیل می فهمن لره: 1-سامسونتشو تو زنبیل میذاشته 2- وقتی استاد تخته رو پاک میکرده اونم دفترشو پاک می کرده

**************

روز غضنفر داشته کباب درست ميکرده يهو ميبينه يه گربه نزديکش مياد و حسابي دندون تيز کرده به گوشتها!! خلاصه يه فکر حسابي به ذهنش ميرسه و برای اينکه گربه رو دور کنه ميگه: بلاليه بلال شير بلاليه


**************

غضنفر چراغ جادو پيدا ميكنه، دست ميكشه روش غولش در مياد ميگه: ‌دو تا آرزو بكن. غضنفر ميگه: يه نوشابه خنك ميخوام كه هيچ وقت تموم نشه. غوله بهش ميده، غضنفر يكم ميخوره ميگه: ‌به به! چقدر خنكه! يكي ديگه هم بده


**************
به غضنفر ميگن دخترت رو به كي شوهر دادي؟ ميگه غريبه نيست، دامادم هست


**************

از آنجايي که غضنفر و دوستش عاشق نيسان بودن ، تصميم ميگيرن که گواهينامه بگيرن و دست بکار هم ميشن! روز امتحان رانندگي افسر از دوست غضنفر ميپرسه: فکر کنين توي يه چهار راه هستين ،يه طرف آمبولانس يه طرف گروه امداد يه طرف آتش نشاني و يه طرف هم نيسان خودت، حالا بگو اول کدوم حرکت ميکنه؟ دوست غضنفر ميگه: اول نيسان بعد آمبولانس بعد آتش نشاني و آخر هم امداد! پليس ميگه تو رد شدي و بايد دوباره امتحان بدي! از غضنفر هم پليس همين سوالها رو ميپرسه! غضنفر ميگه: آمبولانس بعد آتش نشاني آخر هم امداد! پليس ميگه پس نيسان چي شد؟ غضنفر ميگه: نيسان که همون اول رفت

**************

افسر جلوي غضنفر رو كه از چراغ قرمز رّد شده بود ميگيره و مي‌گه: كارت د غضنفر مي‌گه: برو واسه خودت

**************

توضيح : وقتي پوکر بازی ميکنند ميگن کارتد طرف نخواد ميگه برو واسه خودت


**************
يه روز، يه پيره زنه مريض مي شه و مي برنش دکتر. دکتره بعد از معاينه، به بچه هاي پيره زنه مي گه: از مادرتون بپرسيد؟ کره دوست داره بخوره يا شوهر کنه؟ وقتي ازش مي پرسند؟ ميگه: مادر جون، خودتون مي دونيد که من دندون برای کره خوردن ندارم

**************

به غضنفر ميگن: با «صداقت» جمله بساز، ميگه: داشتم با تلفن صحبت مي‌كردم صدا قطع شد

**************

يه روز غضنفر با دوستاش دور هم جمع شده بودند و يه شماره ميگفتند و ميزدند زير خنده دد ديه بابايي که از اونجا رد ميشد، تعجّب ميکنه و ازشون ميپرسه: شما دارين چيکارميکنيدد غضنفر ميگه: ما از بس که جک هامون زياده به اين خاطر واسه هر کدوم يه شماره گذاشتيم د يهو يارو ميگه 153 ، همه ميزنن زير خندند و حالا نخند کي بخند د يارو ميگه خنده داربودد غضنفر ميگه آره د خيلي د آخه اينو تا به حال نشنيده بوديم

**************

عابر : پسر جان ، ميخواهي خواهر كوچولوتو از خيابان رد كني ، احتياط كن د پسر : عيبي نداره دو تا ديگه خونه داريم

|+| نوشته شده توسط ifenton در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387  |
 مجموعه جوك شماره 4
[RTL]غضنفر دو دستش به كمر توی اتوبوس وايساده بود د ازش ميپرسن چرا دست به كمر وايسادي د يه نگاه ميكنه به دستاش و ميزن تو سرش و ميگه : واي پس هندونه هام كوش

**************

غضنفر داشته پرتقال پوست مي كرده، با خودش ميگه خدا كنه توش موز باشه

**************

غضنفر مي ره سر يخچال در يخچال رو باز مي كنه ژله تكون مي خوره و مي لرزه
غضنفر مي گه نترس نترس با تو كاري ندارم مي خوام پنير بردارم

**************

غضنفر شب خوابيدني يه ليوان خالي ميذاره بالاي سرش بهش ميگن چرا ليوان خالي گذاشتي ميگه آخه شايد تشنم نشد

**************

يه روز به غضنفر ميگن با هندوانه جمله بسازد ميگه: هند اونه که فيلماش گريه داره

**************

غضنفر داشت اظهار نظر مي‌كرد که اين جلال آل احمد كه هي ازش تعريف مي‌كنن، فقط يه كتاب خوب نوشته كه اسمش بوف كوره د يكي گفت : بوف كور كه مال صادق هدايته د غضنفر ميگه : ديگه بدتر، يه كتاب خوب داره، اونم صادق هدايت براش نوشته

**************

روزي در خانه ملا را زدند د ملا از بالا خانه پرسيد : کيست د کوبنده گفت : بياييد پايين در را باز کنيد د ملا پايين رفت و در را باز کرد ديد گدايی است که از او لقمه ناني مي خواهد د گفت : بيا بالا د چون به بالا رسيدند گفت خدا برکت بدهد عمو، چيزی نداريم د گدا پرخاش کرد که مرد حسابي تو که چيزی نداری چرا پايين بودم نگفتي ملا گفت : مرد نا حسابي تو که چيزی مي خواستی چرا از همان پايين نگفتی و مرا به سوی در کشيدی
**************
غضنفر ميفته تو گير آدم خورا، آدم خورا مي‌گيرنش، رئيسشون ميگه: اينو پوستشو ميكنيم باهاش قايق درست ميكنيم د غضنفر هم يه چاقو ور ميداره مي‌گذاره رو شكمش، ميگه : جلو نيايد وگرنه ‌قايقتونو سوراخ ميكنم

|+| نوشته شده توسط ifenton در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387  |
 مجموعه جوك شماره 3
[RTL]چرا با جوراب خوابيدي؟ آخه اينطوري راحت‌تر مي‌خوابم! واسه چي؟ واسه اينكه ديشب با كفش خوابيدم، خوابم نبرد!

**************

اولي به دومي: آن دو نفر را مي‌بيني؟ ده سال است كه ازدواج كرده‌اند و به قدري يكديگر را دوست دارند كه آدم فكر مي‌كند اصلا ازدواجي بين‌شان صورت نگرفته است!
**************
مرد خسيسي كه سي سال قبل از يك فروشگاه كفشي خريده بود، دوباره وارد همان مغازه شد و گفت: ما باز آمديم!

**************

دو ديوانه با هم گفتگو مي‌كردند. اولي: اگر گفتي فرق كلاغ چيه؟ دومي: خوب معلومه! اين بالش از اون بالش مساوي‌تره!

**************

مشتري: آقا چرا ديگه مي‌خواهي توي حلقم را كيسه بكشي؟ دلاك: آخه خودتون گفتين گلوتون چرك كرده!

**************

احمق كسي است كه به همه چيز اطمينان كامل داشته باشد. مطمئني؟ صددرصد!

**************

پسر كوچولو رو به مادرش كرد و گفت: من نمي‌دانم چرا شب‌ها كه دلم نمي‌خواهد بخوابم به زور مرا مي‌فرستي بخوابم ولي صبح‌ها كه دلم نمي‌خواهد از خواب بيدار شوم به زور مرا بيدار مي‌كني؟

**************

صاحبخانه: هر وقت مي‌گويم اجاره را بده، مي‌گويي: بگذار حقوق بگيرم، پس كي حقوق مي‌گيري؟ مستاجر: هر وقت كه استخدام شدم!

**************

ديوانه اولي: ببينم، مگه تو كري كه جواب سلام منو نمي‌دي؟! ديوانه دومي: نه اون احمد داداشمه كه كره، من لالم!

**************

زن: اگه امشب نيايي بريم خونه مامانم ديگه منو نمي‌بيني! مرد: براي چي؟ زن: واسه اينكه چشمهاتو درمي‌آورم!

**************

در نيويورك خانم مستر اسميت رفت پيش وكيل دادگستري و گفت: من مي‌خوام از شوهرم طلاق بگيرم. وكيل گفت: بسيار خوب، مانعي ندارد... فعلا دوهزار دلار بدهيد تا ترتيب كارتان را بدهيم. خانم گفت: زكي! 500 دلار مي‌گيرند كه او را بكشند، چرا دو هزار دلار بدهم؟

**************

» مرده عينكش را دور دستش چرخاند و بعد به چشمش زد، سرش گيج رفت، نزديك بود بيفته!

**************

» وقتي زنت خونه نيست چه كار مي‌كني؟ استراحت. وقتي هست چي؟ استقامت!

**************

» روزي راننده كاميون به يك پيچ رسيد، دولا شد آن را برداشت!

**************

» راستي فهميدي ديشب خانه ما دزد آمد و الان دزده تو بيمارستانه؟ نه مگه چطور شد؟ هيچي، زنم فكر كرد، كه دير اومدم خونه!

**************

» معتادي كه در حال كشيدن سيگار بود، مي‌گويد: يه ژمين لرژه هم نمياد كه خاكشتر شيگارم بيفته!

**************

» بچه‌اي از پدرس پرسيد: فرق تفنگ و مسلسل چيست؟ پدرش جواب داد: پسرم وقتي من و مادرت حرف مي‌زنيم بيا گوش كن. آن وقت مي‌فهمي فرقش چيه!

**************

» مردي در خانه‌اي مي‌رود و از پسر صاحبخانه طلب آب مي‌كند. پسر كاسه‌اي پر از آب آورده، به دست مرد مي‌دهد. ناگهان كاسه از دست مرد مي‌افتد و مي‌شكند. مرد خجل و شرمنده شروع به عذرخواهي مي‌كند. پسرك هم براي اينكه دل او را به دست آورد مي‌گويد: عيب نداره، به بابام مي‌گم يه كاسه ديگه واسه سگمون بخره!

**************

» رئيس: خجالت نمي‌كشي تو اداره داري جدول حل مي‌كني؟ كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصداي ماشينها كه نمي‌ذاره آدم بخوابه!

**************

» شنيدم مادرت به رحمت خدا رفته؟ آره! مگه بيماريش چي بود؟ سرماخوردگي. يعني بر اثر سرماخوردگي فوت كرد؟ آره، آخه وسط خيابون يهو عطسه‌اش ميگيره، تا مي‌ايسته عطسه كنه يه ماشين بهش مي‌زنه!

|+| نوشته شده توسط ifenton در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387  |
 مجموعه شماره 2جوك
[rtl]باباي تركه ميميره، مجلس ختمش رفيقاي تركه همه ميان بهش تسليت ميگن. تركه خيلي احساساتي ميشه، ميگه: به خدا خيلي زحمت كشيدين تشريف آوردين، ‌شرمنده كردين... ايشالله ختم پدرتون جبران مي‌كنم!
زنِ آپانديسش رو عمل كرده بوده، بعد از عمل شوهرش مياد ملاقاتش. منتها زنه هنوز خوب بهوش نيومده بوده و داشته زير لب هزيون مي‌گفته: احمق...بي‌شعور...عوضي! يك دكتري داشته از اتاق رد ميشده، ميگه: خوب به سلامتي مثل اينكه خانمتون به هوش اومده و داره باهاتون حرف ميزنه!
تركه خودشو ميزنه به كوچة علي چپ، گم ميشه!
تو يكي از دهات اردبيل ملت براي بار اول كيوي ميبينن، ميرن از ملاي ده ميپرسن اين چيه؟ ملاهه يكم ميره تو نخ كيويه، بعد ميگه: ايلده تخم مرغيش، كه تخم مرغه! ولي من نمي‌فهمم چرا موكتش كردن؟!
از تركه ميپرسن بنفش چه رنگيه؟ ميگه: قرمز ديدي؟! آبيش!
تركه ميفته تو جوب،‌ سند ميگذاره مياد بيرون!
يك هواپيما داشته از تبريز ميرفته پاريس، وسطاي راه يهو صداي خلبان از بلندگوها مياد: اَتِنْشِن پليز! ايلده خلبان اسپيكينگ..مسافران ليسنينگ! موتور چپ هواپيما از كار افتاده، ولي شما هيچ نترسيد! من خودم واردم، هواپيما رو سالم ميشونم. يك مدت ميگذره، دوباره صداي خلبان از بلندگوها مياد كه: اَتِنْشِن پليز! ايلده خلبان اسپيكينگ..مسافران ليسنينگ! موتور راست هواپيما هم از كار افتاده، ولي شما هيچ نترسيد! من خودم كلي تجربه دارم، تا فرودگاه بعدي هم راهي نيست، هواپيما رو سالم ميشونم. باز يك مدت هواپيما دور خودش ميچرخه، دوباره صداي خلبان از بلندگوها مياد كه: اَتِنْشِن پليز! ايلده خلبان اسپيكينگ..مسافران ليسنينگ! همين الان دم هواپيما كنده شد، ولي شما هيچ نترسيد! من خودم هواپيما رو ميشونم. يك ده دقيقه مي‌گذره، دوباره صداي خلبان از بلندگوها مياد كه: اَتِنْشِن پليز! ايلده خلبان اسپيكينگ... مسافران ريپيد افتر مي! اَشهداَن‌لااله‌الله!...
تركه ميخ ميره تو پاش، نميتونه درش بياره،‌ كجش ميكنه!
تركه داشته راديو پيام گوش ميداده،‌ گزارشگره ميگفته: راه بهارستان به امام حسين بسته‌است، راه انقلاب هم به امام حسين بسته‌است... ‌تركه ميگه:‌ باشه بابا بستس كه بستس، ديگه چرا هي به امام حسين قسم ميخوري؟!
تركه يه تيكه يَخو گرفته بوده بالا، ‌داشته خيلي متفكرانه بهش نگاه مي‌كرده. رفيقش ازش ميپرسه: چيرو نگاه ميكني؟ تركه ميگه: ايلده ازش آب ميچيكه ولي معلوم نيست كجاش سوراخه!
به تركه ميگن يك معما بگو، ميگه اون چيه كه زمستونا خونه رو گرم ميكنه تابستونا بالاي درختو؟! يارو هرچي فكر ميكنه جوابشو پيدا نميكنه، ميگه: نميدونم، حالا بگو چيه؟ تركه ميگه بخاري! يارو كف مي‌كنه، ميگه: باباجان بخاري زمستونا خونه رو گرم ميكنه ولي تابستونا چه جوري بالاي درختو گرم مي‌كنه؟ تركه ميگه: بخاريِ خودمه دوست دارم بگذارمش بالاي درخت!
تركه داشته از تو جزيره آدم‌خورا رد ميشده،‌ يهو ميبينه آدم خورا محاصرش كردن. بيچاره جفت مي‌كنه با حال زار ميگه: اي خدا بدبخت شدم!‌ يهو يك صدايي از آسمون مياد: نترس بندة من، بدبخت نشدي! اون سنگ رو از جلوي پات بردار بكوب به سر رئيس قبيله. تركه خوشحال ميشه،‌ سنگ رو ميكوبه تو كلة ‌رئيس قبيله. رئيسِ قبيله جابه‌جا ميميره، باقي افراد قبيله شاكي ميشن، نيزه به دست، شروع مي‌كنن دويدن طرف تركه! يهو يك صدايي از آسمون مياد: خوب بندة من، حالا ديگه بدبخت شدي!
لره توي اتوبوسِ تهران-خرم‌آباد نشسته بوده، ميره به راننده ميگه: آقاي راننده واسه كي داري رانندگي مي‌كني؟! اينا همه خوابن!
تركه با چند تا رشتيه نشسته بودن داشتن جوك مي‌گفتن، رشتيا براي تركا جك ميگن، نوبت تركه كه ميشه،‌ تا مياد بگه: يه روز رشتيه... همه بهش ميگن بشين بابا نميخواد بگي! دوباره يه دور ميزنه ميرسه به تركه، باز تا مياد بگه: يه روز يه رشتيه... ميپرن وسط حرفش، نميذارن بگه. بار بعد كه نوبت ميرسه به تركه، ميگه: يه روز يه تركه داشته ميرفته با سر ميخوره زمين! همه رشتيا ميخندن بعد تركه ميگه: ‌ولي وقتي بلندش ميكنن ميبينن رشتي بوده!
تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباي دختره گوشي رو ور ميداره. تركه ميگه: ببخشيد غزال خونست؟!‌ باباهه هم شاكي ميشه فحش خوار مادر رو ميكشه به تركه! چند روز بعد دختره تركه رو تو خيابون ميبينه،‌ ميگه: ‌بابا چرا ضايع بازي در مياري؟! وقتي بابام ور ميداره، ‌يه چيزِ بي‌ربط سر هم كن بگو. تركه هم ميگه ‌باشه. دفعه بعد كه زنگ ميزنه، باز باباهه گوشي رو ور ميداره.‌ تركه هول ميشه، ميگه: ببخشيد اونجا ميدون انقلابه؟! يارو ميگه: آره چي كار داشتي؟! ميگه: ببخشيد، غزال خانم هستن؟!
يك سال، يك ماه از محرم گذشته بوده ولي هنوز تو شهر صداي سينه‌زني ميومده. مردم ميرن پي ماجرا، ميبينن دسته تركها تو كوچه بن بست گير كرده!
به تركه ميگن چرا ترك شدي؟!‌ ميگه: ايلده جوون بوديم، ايمكانات كم بود، پيش اومد ديگه!‌ ميپرسن: پس چرا لر نشدي؟ ميگه: نه بابا، ديگه اونقدرها هم ايمكانات كم نبود!
تركه ميره لباس فروشي،‌ ميگه:‌ ببخشيد شلوار نخي داريد؟ يارو ميگه:‌بعله. تركه ميگه: بي‌زحمت دونخ بدين!
مايكل جوردن شب كريسمس دعا ميكنه كه: خدايا چي ميشد من هم سفيد بودم، هم هميشه لاي پاي دخترا؟! صبح پا ميشه ميبينه شده نوار بهداشتي!
خرگوشه تو جنگل ميمونه رو ميبينه ميگه:‌ به به آقا ميمونه! چي كارا ميكني؟!‌ ميمونه ميگه: هيچي! اين ورو نگاه ميكنيم، اون ورو نگاه ميكنيم،‌ آقا شيره رو ميكنيم! اين حرف ميرسه به گوش شيره، ميگه: الان ميرم دهنش رو ميگام!‌ ميره پيش ميمونه ميگه: به به آقا ميمونه! چي كارا ميكني؟! ميمونه ميفهمه هوا پسه، ميگه:‌ هيچي قربان، ‌اينورو نگاه ميكنيم،‌ اونور رو نگاه ميكنيم،‌ كس ميگيم!
از تركه ميپرسن: نظرت در باره دوران نامزدي چيه؟ ميگه:‌ اي بابا! مثل اينه كه بابات برات دوچرخه بخره ولي نگذاره سوارش بشي!
تركه هر شب خواب مدونا رو ميديده،‌ ولي تا ميومده ترتيبش رو بده از خواب ميپريده! ميره دكتر ماجرا رو تعريف ميكنه، دكتره ميگه: مشكلي نيست، اين قرصها رو برات مينويسم، ازين به بعد ديگه ازين خوابا نميبيني. تركه ناراحت ميشه، ميگه: نه آقاي دكتر! بي زحمت يه دوايي به من بدين كه از خواب نپرم و بتونم كارم رو بكنم! دكتره هم يه دوايي براش مينويسه و يارو ميره. فرداش تركه شاكي برميگرده مطب دكتره، دكتره ميپرسه:‌ ديشب چي شد؟ بالاخره كارتو كردي؟! تركه شاكي ميگه: آقاي دكتر توام با اين دوا نوشتنت! ديشب آرنولد اومده بود به خوابم ميخواست ترتيبم رو بده، هر كاري كردم نتونستم بيدار شم!
جاهله داشته از خيابون رد ميشده، يهو پاش پيچ ميخوره ميفته رو يك زنه، همونجا دراز به دراز ولو ميشه. زنه هي تقلا ميكنه از زيرش بياد بيرون، زورش نميرسه، جيغ ميزنه: پاشو مرتيكه نكبت، هيكلت رو از رو من جمع كن! جاهله هم ميگه: نميشه آبجي، تا پليس نياد كروكي بكشه، من تكون نميخورم!
كابويه تو صحرا گير كرده بوده داشته از گرسنگي ميمرده،‌ با خودش ميگه من اينجا زنده برم بيرون خيليه،‌ كير ميخوام چي كار؟! چاقو رو در مياره كه كيرش رو ببره، يه دفعه يه صدايي از آسمون مياد: هي جو! من جاي تو بودم بيشتر فكر ميكردم! يارو پيش خودش ميگه: راست ميگه، بالاخره مردي گفتن، چيزي گفتن!دو سه روز ميگذره ديگه گرسنگي خيلي بهش فشار مياره، بازم ميخواد كيرش رو ببره كه بازهمون صدا مياد. دوباره منصرف ميشه.‌ چند روز ميگذره ديگه داشته ميمرده از گرسنگي،‌ مهلت نميده كه صداهه چيزي بگه، كيرش رو ميكنه و ميخوره! بعد صداهه مياد كه: كس خل! مگه نگفتم بيشتر فكر كن؟! حداقل ميگذاشتي شق ميكردي كه دو وعده بخوري!
ميدوني فرق كير خر با اتوبوس دو طبقه چيه؟!...نه؟! پس بپا اشتباه سوار نشي!
روز چند تا قزويني ميرن حموم عمومي. يه ساعت مي‌گذره بيرون نميان، دو ساعت مي‌گذره بيرون نميان، خلاصه بعد از 6-5 ساعت صاحب حموم شک مي‌کنه ميره تو حموم که ببينه چه خبره. مي‌بينه صابون قزوينيا افتاده کف حموم ولي هيچکي جرات نمي‌کنه ورش داره خودش رو بشوره!
يه پيرمرده سوار هواپيما ميشه و ميره رو صندليش مي‌شينه. يه دختره هم مياد مي‌شينه دو تا صندلي اون طرف تر. پيرمرده کلي خوشحال ميشه و داشته به خودش مي گفته آخ جون تا آخر سفر مشغوليم که يه دفه يه پسره مياد مي‌شينه بينشون. تو راه دختره هي خودش رو مي مالونده به پسره و پسره هم تحويلش نمي‌گرفته. دختره هم که مي‌بينه اين جوريه شاکي ميشه و جاش رو عوض مي‌کنه. پيرمرده به پسره ميگه بابا چقدر بي احساسي ما که جوون بوديم پشه هم که ويز ويز مي‌کرد رو هوا مي‌کرديمش. پسره ميگه جدي ميگي؟ پس منم ويز ويز ويز......!
يه وز يه دختر عربه ميره پيش باباش ازش مي‌پرسه بابا اين چيه؟ پدره ميگه اين دودوله. دختره ميگه ميشه باهاش بازي کنم؟ پدره ميگه آره ولي جاي دوري نري ها!
ه ميره دم در خونه شنگول و منگول ميگه منم منم مادرتون زود باشين در رو باز کنين. شنگول ميگه غلط کردي ما آيفون تصويري داريم
|+| نوشته شده توسط ifenton در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387  |
 مجموعه شماره 1جوك
تا تركه رفته بودن ايستگاه راه‌آهن، تا ميرسن تو يهو قطار حركت ميكنه، اينها هم ميگذارن دنبال قطار حالا ندو كي بدو! خلاصه بعد از هزار بدبختي، يكيشون ميرسه به قطار و ميپره بالا و دستشو دراز ميكنه دومي رو هم سوار ميكنه، ولي سومي بندة خدا هرچي ميدوه نميرسه. خلاصه خسته و كوفته برميگرده تو ايستگاه، يك بابايي بهش ميگه: آقاجان چرا اينقدر خودتونو خسته كرديد؟ قطار بعدي نيم ساعت ديگه حركت ميكنه، واميستاديد با اون ميرفتيد. تركه نفس زنان ميگه: ايلده منم نميدونم! والله من فقط قرار بود برم، اون دوتا رفيقام اومده بودن بدرقم!
تركه ميره زير ماشين، رفقاش با دمپايي ميزنن درش ميارن!
يك شب تلوزبون فيلم سينمايي خانه كوچك رو گذاشته بوده، تو فيلم مرده به زنش ميگه: شب بخير لورا. يهو تو لرستان ملت همه تلوزيون رو خاموش ميكنند، ميرن ميخوابن!
يك سري از دانشمندا داشتن روي مغز آدم تحقيق ميكردند، يك رياضي دان را انتخاب مي‌كنند و بهش ميگن از يك تا پنج بشمر، اون هم سريع شروع ميكنه به شمردن: يك..دو..سه..چهار..پنج... بعد جراحيش ميكنند و نصف مغزش را در ميارن، و دوباره ميگن بشمر، اينبار يكم كندتر ميشمره: يك...دو...سه...چهار...پنج.... دوباره مغزش رو جراحي ميكنند و يك چهارم ديگش را در ميارن و ميگن بشمر، يارو آروم آروم ميشمره: يك...... دو...... سه...... چهار...... پنج..... دانشمندا شاكي ميشن، اين سري جراحي ميكنند، كل مغز يارو رو درميارن! وقتي بهوش مياد، بهش ميگن بشمر، يارو ميگه: بير...ايكي...اوچ...دورد...بش....ا لتي....يدي!
تركه و لره رفته بودن شكار، تركه از دور يك شير ميبينه، نشونه ميگيره ميزنه... تيرش خطا ميره و ميخوره به دم شيره. شيره هم شاكي ميشه، ميدوه طرفشون كه سرويسش كنه. تركه جنگي ميره بالاي درخت، ميبينه لره همينجور اون پايين واستاده، بهش ميگه: بابا بيا بالا، الان مياد دهنتو سرويس ميكنه. لره يك نگاهي بهش ميكنه، ميگه: برو گيتو بخور! مگه من زدم؟!
تو اردبيل معلمه از شاگردش ميپرسه: دو دو تا چند تا ميشه؟ پسره ميگه: شونزده تا! يارو شاكي ميشه، ميگه: همين خنگ بازيا رو در مياريد كه ملت ميگن تركا خرن! دو دو تا ميشه چهارتا، ديگه اگه خيلي بشه، ميشه هشت تا!
تركه ادعاي ميغمبري ميكرده،رفيقاش بهش ميگن: بابا همينجوري كه نميشه! بايد بري چهل روز بشيني تو غار، تا از خدا برات وحي بياد. خلاصه تركه ميره، دو روز بعد با دست و پاي شكسته و خوني مالي برميگرده! رفيقاش ميپرسن: چي شده؟! تركه ميگه: ايلده ما رفتيم تو غار، يهو جبرئيل با قطار اومد!
يك بابايي داشته از سر كار برميگشته خونه، يهو ميبينه يك جمع عظيمي دارن تشييع جنازه ميكنند، منتها يجور عجيب غريبي: اول صف يك سري ملت دارن دو تا تابوت رو ميبرن، بعد يك يارو مرده با سگش راه ميره، بعد ازون هم يك صف 500 متري ملت دارن دنبالشون ميرن. يارو كف ميكنه، ميره پيش جناب سگ دار، ميگه: تسليت عرض ميكنم قربان، خيلي شرمندم...ميشه بگيد جريان چيه؟ يارو ميگه: والله تابوت جلوييه خانممه، پشتيش هم مادر خانومم... هردوشون رو ديشب اين سگم پاره پاره كرده! مرده ناراحت ميشه، همينجور شروع ميكنه پشت سر يارو راه رفتن، بعد از يك مدت برميگرده ميگه: ببخشيد من خيلي براتون متاسفم، ميدونم الانم وقت پرسيدن اينجور سوالا نيست، ولي ممكنه من يك شب سگ شما رو قرض بگيرم؟! مرده يك نگاهي بهش ميكنه، اشاره ميكنه به 500 متر جمعيتي پشت سر، ميگه: برو ته صف!
تركه بيهوا مياد تو اتاق، خفه ميشه!
تركه دنبال دزد ميكنه، از دزده جلو ميزنه!
ملاهه ورم معده داشته، ميره دكتر، دكتره (كه از قضا ترك بوده) بهش ميگه: يك رژيم بهت ميگم بايد رعايت كني. ملاهه ميگه: چشم آقاي دكتر. دكتره ميگه: گوشت نخور، غذاي پر چربي نخور، مشروب نخور، ترياك نكش، بالاي منبر هم نرو! ملاهه ميگه: ديگه واسه چي بالاي منبر نرم؟! دكتره ميگه: اونجا گه زيادي ميخوري، براي معدت خوب نيست!
تركه خودكارش تموم ميشه، ترك تحصيل ميكنه!
تركه ميره مسابقة قرائت قرآن، شلوار ورزشي ميپوشه!
تركه پسرشو ميگذاره دانشكده افسري، رفيقاش بهش ميگن: بابا اينكه درسش خوب بود، ميگذاشتي دكتري، مهندسي چيزي ميشد، تركه ميگه: آخه ميخوام وقتي درسش تموم شد باهم كلانتري باز كنيم!
تركه صبح از در خونه مياد بيرون، ميبينه سر كوچه يك پوست موز افتاده، با خودش ميگه: اي داد بيداد، باز امروز قراره يك زميني بخوريم!
تركه با كايت ميكوبه به ساختمون بانك كشاورزي، 730 نفر كشته ميشن!... البته از خنده!72- تركه سرش ميخوره به ميلة وسط اتوبوس، جا به جا ولو ميشه كف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز ميكنه ميبينه ملتي كه واستادن بالا سرش ميله رو گرفتن، ميگه: ولش كنين ببينم چي ميگه!
ز تركه ميپرسن: ببخشيد ساعت چنده؟ ميگه: والله تقريباٌ سه و خورده اي. ميپرسن: ببخشيد، دقيقاٌ چنده؟ ميگه: دقيقاٌ هفت و سي و يك دقيقه!
تركه ميره پيتزا فروشي، ميگه: ببخشيد پيتزا بزرگ چنده؟ يارو ميگه: 2000 تومن. تركه يكم بالا پايين ميكنه، ميگه: پيتزا متوسط چنده؟ يارو ميگه: 1000 تومن. باز تركه يوخده با پولاي جيبش ور ميره، ميگه: پيتزا كوچيك چنده؟ يارو ميگه: 700 تومن. تركه دست ميكنه تو جيبش يك صد تومني درمياره، ميگه: قربون دستت داداش، يك جعبه اضافه به ما بده!
دو تا بلوچه ميرن تهران يك فولكس قورباغه اي ميخرن، برميگردن طرف بلوچستان. نزديكاي زاهدان يهو فولكسه خاموش ميشه، هركار ميكنن ديگه روشن نميشه. يكيشون برميگرده به اون يكي ميگه: اوره ياسروك، برو نگاه كن ببين ماشين چه مرگش زده. ياسروك ميره درِ كاپوتو باز ميكنه، يك نگاه ميكنه با تعجب ميگه: اوره كَريموك! بيا كه ماشين موتور انداخته! خلاصه اولي پياده ميشه مياد يك نگاه ميندازه، ميگه: برو از صندوق عقب ابزار بيار، خودم درستش ميكنم! خلاصه ياسروك ميره درِ صندوق عقب رو وا ميكنه، يهو داد ميزنه: اوره كريموك! بيا كه از تهران تا اينجا دنده عقب اومديم
رشتيه پكر و ناراحت نشسته بوده تو يك عرق فروشي و همين جور يك ساعت تمام داشته گيلاس عرقشو نگاه مي‌كرده. يارو جاهله با خودش ميگه بگذار يكم بخنديم، ميره جلوي رشتيه، گيلاس عرقشو برميداره و ميره بالا. رشتيه اول يك نگاه غمناك به يارو ميكنه، بعد يهو ميزنه زير گريه! جاهله ناراحت ميشه:‌ميگه: بابا بيخيال،‌شوخي كردم جون حاجي.اصلاً‌ الان يدونه مَشتي‌شو برات ميگيرم، مهمون من! رشتيه در حين هق هق ميگه: نه داداش، تقصير تو نيست. اصلاً‌امروز بدترين روز زندگي منه! اولش صبح خواب موندم دير رسيدم سركار،‌رئيسم هم بيرونم كرد! ‌بعد اومدم برگردم خونه، ‌ديدم ماشينم رو دزد برده! رفتم كلانتري، ‌گفتن كاريش نمي‌تونن بكنن...بعد تاكسي گرفتم رفتم خونه،‌يهو ديدم كيف پولم رو گم كردم، ‌يارو راننده تاكسيه هرچي از دهنش درومد بارم كرد و گاز داد رفت.. بعد رفتم تو خونه، ديدم خانم با سه تا از همسايه‌ها تو رختخوابن! آخر تصميم گرفتم خودمو بكشم، ‌كه يهو تو اومدي ليوان سمم رو تا ته خوردي...
تركه داشته براي رفيقش تعريف مي‌كرده كه: آره نميدوني اونقدر شرمنده شدم، اونقدر شرمنده شدم كه نگو! رفيقش ميگه: آخه چرا، چي شده؟ ميگه: پريروز اين خانوم صالحي، منشي ما، اومد تو دفترم، گفت مرخصي ميخواد، من اونقدر شرمنده شدم! رفيقش ميگه: بابا اين كه شرمندگي نداره. ميگه: نه خوب صبر كن، من بهش مرخصي دادم رفت، بعد اون يكي كارمندمون اومد، اونم مرخصي ميخواست، اونقدر شرمنده شدم! بعد يكي يكي همه كارمندامون اومدن مرخصي خواستن، منم به همشون مرخصي دادم، اونقدر شرمنده شدم! رفيقش ميگه: بابا مرخصي دادن كه شرمندگي نداره. ميگه: نه آخه، بعد از يك مدت اين منشيه زنگ زد، گفت امشب بياين خونه ما، من اونقدر شرمنده شدم! من شب رفتم خونشون، ديدم خانم منشي تنهاست، با عشوه بهم گفت: من ميرم تو اتاق، شما چشماتون رو ببندين من الان ميام، اونقدر شرمنده شدم! بعد از يك مدت در رو باز كرد، ديدم همه كارمندا و خانوم بچه‌ها جمعند، براي من تولد گرفتن، من اونقدر شرمنده شدم، اونــقــدر شــرمــنده شدم كه نگو! رفيقش ميگه: بابا اينكه شرمندگي نداره، بايد خوشحال ميشدي. تركه ميگه: آخه من لخت وايستاده بودم
سه تا پسره با هم كل گذاشته بودن، اولي ميگه: باباي من مهم‌ترين آدم مملكته. دوتاي ديگه ميپرسن: مگه بابات چيكارس؟ ميگه: باباي من رئيس‌جمهوره. هر قانوني كه بخواد گذاشته بشه رو بايد اول باباي من امضا كنه. دومي ميگه: برو بابا حال نداري. باباي من عمري پوز باباي تورو ميزنه! اوليه ميگه: مگه بابات چيكارس؟ پسره ميگه: باباي من نماينده مجلسه.. تا باباي من راي نده، عمري قانوناي باباي تو تصويب نميشن. سومي برميگرده ميگه: باباهاي شما جلوي باباي من پشم هم نيستن! اون دو تا ميپرسن: مگه بابات چيكارس؟ پسره ميگه: باباي من پاسبونه... جلوي خيابون واميسته، پونصدتومن ميگيره، ميشاشه به قانون باباهاي هردوتون
تركه از طبقه صدم يه ساختمون مي‌پره پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه: خب الحمدالله تا اينجاش كه بخير گذشت!
زنِ تركه دو قلو ميزاد،‌ تركه ميره صورت حساب بيمارستان رو حساب كنه،‌ به يارو ميگه:‌ حاج آقا ارزون حساب كن هردوشو ببرم!
تركه ميره واسه تلفن همراه ثبت نام ميكنه، بهش ميگن: تا سه ماه ديگه بهت تحويل ميديم. تركه هم رو كمربندش مينويسه: به زودي دراين مكان يك عدد موبايل افتتاح خواهد شد!
تركه تو اتوبوس ميگوزه همه بهش ميخندن. اونم خوشحال ميشه، ميگه: اگه ميدونستم اينقدر حال ميكنين براتون ميريدم!
|+| نوشته شده توسط ifenton در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387  |
 جوك هاي تركي
غضنفر مریض میشه، دکترا میگن باید 100 تا مورچه نر بخوره خوب شه. هر کاری میکنن نمی فهمن مورچه نر چطوریه. آخر یکی میاد میگه: بیاین ، اینم 100 تا مورچه نر. میگن از کجا فهمدی نره؟ می گه رفتم سراغ مورچه ها گفتم غضنفر مریضه، هرکی گفت به تخمم آوردمش!

يه روز تركه بلندپروازي مي كنه با زده هوايي مي زننش.

يه روز يك تركه زير يك خره خوابيده بوده ازش مي پرسنداينجاچكارمي كني ميگه پدرم وصيت كرده زيرسايه عموت باش

يك تركه با زيرشرواري ميره مسافرت ميگه همه ايران سراي من است.

به يه تركه ميگن راست ميگويند كه سيو ديگر فقط همان سيب نيست؟ تركه ميگه نه عزيز گول نخور من اينو خوردم مزه ي صابون ميده.

تركه رتبه اول كنكور را مياره بهش مي گن چي كار كردي؟ مي گه روزي 25 ساعت درس مي خوندم مي گن مگه ميشه ميگه بله صبح يك ساعت زود تر بيدار مي شدم.

يه روز يه پليسه جلوي يه نفر رو مي گيره . بهش ميگه گواهي نامه و كارت ماشين لطفاَ ، طرف ميگه : چيه،جمله بسازم.......

سر مرز يه عراقيه رو اسير ميگيره. همينجور كه داشته ميبردتش، يه دفعه يه خمپاره ميخوره بغلشون دست عراقيه كنده ميشه. عراقيه ميگه: بگذار من اين دستمو بندازم تو كشور خودم. تركه دلش مي‌سوزه، ميگه باشه. يكم ديگه ميرن، دوباره يه خمپاره ميخوره اون يكي دست عراقيه هم كنده ميشه. باز عراقيه ميگه بگذار من اين دستم رو هم بندازم تو وطن خودم، تركه هم ميگه باشه. بعد يه تركش ديگه ميخوره پاي عراقيه هم كنده ميشه، ورش ميداره ميندازه اونور مرز. يه دفعه تركه تفنگ رو ميذاره روشقيقه يارو ميگه: هوي! فكر نكن من تركم نميفهمم، كم‌كم داري فرار ميكني‌ها

 

به ترکه میگن: نظرت در مورده گرون شدن بنزین چیه؟ ترکه میگه: برای ما که فرقی نکرد ، ما که همون 1000 تومان بنزین را میزنیم.


ترکه تو خیابان داشته رد میشده یه هزار تومانی میبینه برمیدارد بعد می اندازد زمین میگه: ولمون کن بابا ما از این شانس ها نداریم که پول پیدا کنیم.


دو تا ترک به تاکسی میگن: آقا 3 نفر تا تجریش چقدر میگیری؟ راننده میگه: شما که 2 نفر هستید ! ترکه میگه: مگه خودت نمیخوای بیای.


ترکه میاد شیشه عینکش را پاک کنه ، جو میگیردش خانه تکانی میکنه.


ترکه را می خواستند اعدام کنند ازش میپرسند که حالا که آخر عمر ته حرفی درخواستی چیزی نداری ؟ترکه میگه: نه ! میبندندش به جرثقیل بعد جرثقیل میبردش بالا یهو ترکه شروع میکنه به داد و بیداد و دست و پا زدن که من یه حرفی دارم. می آورندش پایین میگن: که چیه چی میخوای بگی؟ ترکه به یکی از دوستانش میگه: هی قاسم خونتون از این بالا پیداست


ترکه زنگ میزنه آژانس میگه: آقا ماشین دارید؟ یارو میگه: بله داریم. ترکه میگه: خوش به حالتون چون من ندارم.


ترکه از خوشحالی بال در میاره با ضد هوایی میزنندش.

 ترکه میره بیمارستان، لهجشو عمل می‌کنه!!


یه روز ترکه میره عروسی تو عروسی برف شادی میزنن ترکه سرما میخوره


به ترکه میگن سه تا اسم بگو توش الله داشته باشه : میگه یدالله - عبدالله - سیندرالله


یه ترکه 38 ساله قوی و باهوش مناسب برای کارهای ساختمانی _بیل زنی و کشیدن گاری با سابقه ی قدم زدن در تیم ملی و.............به صورت قسطی به فروش می رسد


به ترکه می گن بلدی با کامپیوتر کار کنی؟ می گه اره می گن روشنش کن . می گه اوووووووووووه نه تا اون حد که


ترکه با خره شطرنج بازی می کرده یکی می رسه می گه عجب خر باهوشیه هاااااااا ترکه می گه نه بابا زیادم باهوش نیست تازه یک یکیم


تركه مي گوزه پرت مي شه جلو مي گن چي شد ميگه تو دنده بود


تركه خودشو(سند تو ال)ميكنه دنيا خر تو خر ميشه

|+| نوشته شده توسط ifenton در شنبه سی و یکم فروردین 1387  |
 جوك هاي لري
لره مياد تهران مي‌بينه همه آستين کوتاه پوشيدن، ميگه: عجب، پس اينا دماغشونو با چي پاک ميکنن؟

به لره ميگن: با بيد جمله بساز. ميگه: در خانه ما يك بيد بيد! ميگن: اون بيد نيست، بوده. ميگه: آهان باشه، در خانه ما يك بود بيد


يك روز يه لر مي گوزد كمرش رگ به رگ مي شود


لره میره جهنم بهش میگن ۵۳/۴۸۳ رکعت نماز بدهکاری! میگه : ۴۸۳ رکعت قبول ولی اون ۵۳صدم واسه چیه ؟ میگن به خاطر کوسینوس زاویه انحراف از قبله هست


يه روز يه لر مي ره مخابرات وقتي نوبتش مي شه مسئول مي گه كه لر بره كابين آخر . بعد از كابين آخر دستشويي بوده لره مي ره تو دستشويي دسته سيفون رو به جاي گوشي مي گيره ميگه الو بوآ بوت مياد ولي صدات نمياد

 

یه شب تو لرستان داشتن همه لرا این برنامه رو میدیدن که شوهر لورا بهش میگه شب بخیر لورا !! تو لرستان همه لورا تلویزیون رو خاموش میکنن می رن میخوابن!!


لره توی اتوبوسِ تهران-خرم‌آباد نشسته بوده، میره به راننده میگه: آقای راننده واسه کی داری رانندگی می کنی؟! اینا همه خوابن!!


یارو کرده داشته شلوارشو تو رودخونه میشسته یه دفعه آب شلوارشو میبره میگه حیف اون همه گوز که من تو اون شلوار دادم


لره می ره دزدی تفنگشو می زاره پشت گردن یارو می گه : پولارو می دی یا با لگد بزنم تو ک...نت ؟؟

|+| نوشته شده توسط ifenton در شنبه سی و یکم فروردین 1387  |
 مجموعه جوك شماره 1

يه نفر زنگ ميزنه خونه دوست دخترش،‌ باباي طرف گوشي رو برميداره، هول ميشه ميگه: ‌ساعت شانزده و پنجاه و چهار دقيقه
يه روز يه نفر كاغذي پيدا ميكنه كه روش يه شماره تلفن نوشته بود . زنگ ميزنه به همون شماره و ميگه: آقا من شماره تون رو پيدا كردم آدرس بديد بيارم خدمتتون!
يه نفر كفترشو گم ميكنه، تو روزنامه آگهي ميده: بيه بيه
يه نفر ۱۰ تومن ميندازه تو صندوق صداقات، هنوز دوقدم رد نشده بوده،‌ يك ماشين ميزنه بهش، درب و داغونش ميكنه. همون وقت يك باباي ديگه‌اي داشته يك پولي مينداخته تو همون صندوق، ‌يارو با حال زار پاميشه، ‌ميگه: آقا پولتو اونتو ننداز، اون صندوقش خرابه
يه نفر ميره كله پاچه فروشي، يارو بهش ميگه: قربون چشم بگذارم؟ طرف ميگه: نه آقا! حداقل صبر كن من برم قايم شم
يه نفر ۱۹ تا بچه داشته،‌ بهش ميگن: چرا يك بچه ديگه نمياري، رُند شه؟! ميگه: فرزند كمتر، زندگي بهتر
يه نفر ميره راهپيمايي، مي‌بينه شلوغه برميگرده
يه نفر تو اتوبوس واستاده بوده، يهو ميبينه بند كفشش بازه. به كنار دستيش ميگه: آقا قربون دستت، ‌يك دقيقه اين ميله رو نگردار من بند كفشم رو ببندم
يه نفر تو مسابقه بيست سوالي شركت ميكنه، قبل از مسابقه بهش ميگن: ببين جواب ژاندارمريه ولي همون اول نگي كه ضايع بشه، يه چند تا سوال اولش بكن بعد جوابو بگو. مسابقه شروع ميشه، يارو ميپرسه: جانداره؟ مجريه ميگه: نه. يارو ميگه: مِريه؟ ميگه: نه. يارو ميگه: جاندارمريه؟
سه تا ديوانه هم اتاقي بودن - يك روز خبر آوردن كه دوتاشون بالا پايين مي پرن و ميگن كه ما سيب زميني هستيم و داريم تو روغن سرخ ميشيم و سومي ساكت نشسته ! رييس بيمارستان هم طبق معمول رفت كه اين ديوونه رو مرخص كنه. پرسيد تو چرا با دوستات نيستي ؟ اون هم گفت : آخه من كف ماهيتابه چسبيدم
يه نفر زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباش ور ميداره، هول ميشه ميگه: ببخشيد توپمون افتاده
يه نفر سوار آسانسور ميشه ميبينه نوشته ظرفيت ۱۲ نفر با خودش ميگه عجب بدبختيه حالا ۱۱ نفر ديگه از كجا بيارم
__________________
|+| نوشته شده توسط ifenton در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387  |
 
 
بالا